خوشنويسي؛
تبلور زيباييهاي الهي است كه مانند ديگر آيات روشن او، قدرت و لطافت و...ذات حق را به نمايش ميگذارد و ازطرفي به ديگران آرامش خاطر ميآورد.

در بين دو چشمانم اثر پايت ديدم
در ضربان قلبم مهر و وفايت ديدم
اندرجبينروحمصدق وصفايتپيداست
در آينة دلم قد رسايت پيداست
در بين آتش و غم لطف زيبايت آمد
درهر شبِ يلدا پيك صبايت آيت آمد
در اين ديار غربت احساس غربت من
تنها ببر بگرفت فرجام و فرصت من
كاشآبوخاكعالميكسرهنيستميبود
احساسغربتوغميكبارهنيست ميبود
صهبا سهيل
مفهوم و معناي قرآن و هدف صاحب اين متن با شكوه در يك كلمه از ديدگاه امام هدايت انسانها است، پس بيان معناي محوري، و هدف اصلي در عمليات تفسير و پديدة فهم آن چيزي است كه امام به شدت بر آن تأكيد و پافشاري دارد كه تفسير بدون در نظرگرفتن اين جهت، محدود، بي اعتبار و گاه به سوي مسيري ديگر خواهد رفت. در واقع ميتوان گفت، امام، برخي انتظارات مفسران را از متن وحياني تخطئه ميكند: «قرآن هم يك كتاب آدم سازي است، نه كتاب طب است، نه كتاب فلسفه است، نه كتاب فقه است، نه كتاب ساير علوم.» قرآن كتاب تاريخ هم نيست، اگر چه داستان هاي بسياري را بيان ميكند».[1]
قرآن با اينكه اعجاز هنري و معجزه بلاغي است، اما كتاب ادبيات هم نيست: «صاحب اين كتاب، سكاكي و شيخ نيست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد; سيبويه و خليل نيست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد; مسعودي و ابن خلكان نيست تا در اطراف تاريخ عالم بحث كند; اين كتاب چون عصاي موسي و يد بيضاي آن سرور يا دم عيسي كه احياي اموات ميكرد نيست كه فقط براي اعجاز و دلالت بر صدق نبي اكرم«ص» آمده باشد; بلكه اين صحيفه الهي، كتاب احياي قلوب به حيات ابدي علم و معارف الهيه است; اين كتاب خداست كه به شؤون الهيه جلّ و علا دعوت ميكند».[2]
با توجه به اين مطلب كه رسالت قرآن چه چيزي نيست و چه چيزي هست ميتوان انتظار از قرآن را روشن كرد. ايشان ميفرمايد اين كتاب، كتاب تبيين شؤون الهيه است، و اين يكي از اساسي ترين، بلكه اساس محور معاني قرآن است. «يكي از مقاصد مهمه آن، دعوت به معرفت الله و بيان معارف الهيه است از شؤون ذاتيه و اسمائيه و صفاتيه و افعاليه، و از همه بيشتر در اين مقصود، توحيد، توحيد ذات و اسماء و افعال است كه بعضي از آن به صراحت و بعضي به اشارت مستقصي مذكور است».[3] و اين محوري ترين معناي معارف قرآن و مركز معناي آن است.
از ديدگاه امام، قرآن كريم با بيان اين معارف ميخواهد انسان بسازد و انسان را به راه راست راهنمايي كند: «چنانچه خود بدان تصريح فرموده، كتاب هدايت و راهنماي سلوك انسانيت و مربي نفوس و شفاي امراض قلبيه و نوربخش سير الي الله است... براي استخلاص مسجونين در اين زندان تاريك دنيا، و رهايي مغلولين در زنجيرهاي آمال و امانيّ، و رساندن آنها از حضيض نقص و ضعف و حيوانيت به اوج كمال و قوت و انسانيت، و از مجاورت شيطان به مرافقت ملكوتيين، بلكه وصول به تعاليم قرب و حصول مرتبه لقاء الله كه اعظم مقاصد و مطالب اهل الله است و از اين جهت اين كتاب، كتاب دعوت به حق و سعادت است».[4]
با اين ديدگاه و چنين انتظاري از قرآن است كه تفسير جهت خويش را مييابد، مفسر بايد درست در همين راستا حركت كند. آنچه منحصر به ادبيات و بلاغت و صرف و نحو و قراءت و يا استخراج مطالب طبي، فلسفي، و يا تنها نماياندن جنبه اعجاز قرآن باشد در واقع كارش تفسير نيست، نه اينكه مفيد نباشد، اما تفسير نيست، كه متأسفانه بيشتر مفسران در گذشته و حال به اهداف اصلي قرآن توجه نداشته اند.
«به عقيده نويسنده تاكنون تفسير براي كتاب خدا نوشته نشده، به طور كلي معناي «تفسير» كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد; و نظر مهم به آن، بيان منظور صاحب كتاب باشد. اين كتاب شريف، كه به شهادت خداي تعالي كتاب هدايت و تعليم است و نور طريق سلوك انسانيت است، بايد مفسر در هر قصه از قصص آن، بلكه هر آيه از آيات آن، جهت اهتداء به عالم غيب و حيث راهنمايي به طريق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيت را به متعلم بفهماند. مفسر وقتي «مقصد» از نزول را به ما بفهماند مفسر است نه «سبب» نزول، به آن طور كه در تفاسير وارد است».[5] بدين سان، امام تعريفي دقيق از تفسير ارائه ميكند و آن را كشف و شناخت مقصود الهي دانسته كه درك معارف الهي و در نهايت هدايت بشر، هدف خداوند است.
يكي از متون مورد تفسير احاديث و روايات هستند، كه از معصومين عليهم السّلام صادر شده اند، درست بدون كدام نقصي اهداف قرآن را تعقيب ميكنند، چه بسا همة آنها براي تفهيم معارف الهي و قرآن براي راهنمايي بشر بيان شدهاند، بنابراين تفسير و درك خود روايات نيز از اهميّت بالاي برخوردار است. در اصول فقه چند پيشفرض وجود دارد كه بر اساس آنها مي توان براي فهم قرآن و روايات در استنباط احكام از آن به سراغش برويم. يكي از مهمترين و پذيرفته شده ترين پيشفرضها اين است كه در فهم زبان روايات و قرآن، مانند هرگونه كلام ديگر، بناي عقلا وعرف راه گشاست، و پيشفرض ديگر اين است كه مخاطب قرآن و سنت در احكام و معارف، نه تنها عدهاي ويژه، بلكه تمامي بشريت هستند.[6]
ميرزاي قمي صاحب قوانين الاصول، بر اين باور است كه حجيت ظواهر ويژه من خوطب به است، نه براي عموم، و در نتيجه تفسير و دريافت ظواهر را نيز براي ديگران حجت نمي داند. حضرت امام اين استدلال را در صغري و كبري مخدوش مي داند. امام درباره صغراي استدلال محقق قمي مي فرمايد: «صغراي استدلال ايشان ضعيف است، زيرا اخبار رسيده از پيامبر و امامان معصوم به ما، درست مانند ساير كتاب هاي تأليف شده اي است كه خود محقق قمي(ره) ظواهر آنها را حجت براي همه مي داند، زيرا اگر چه «در روايات» خطاب به مخاطب خاصي مانند زراره و محمد بن مسلم و امثال آنهاست، اما از آن رو كه احكام مشترك است و شأن ائمه جز اين نيست كه احكام را در ميان همه مردم گسترش بدهند، پس ناگزير خطاب خاص همانند خطاب عام خواهد بود، در اين كه مقصود خود معناي كلام است، بدون دخالت تفهيم متكلم (براي مخاطب) خاص».
و در رد كبراي استدلال محقق مي فرمايد: «كبراي سخن محقق قمي نيز ضعيف است، زيرا بناي عقلا اين است كه مطلقاً به ظواهر عمل كنند، مگر آن كه نشانه اي براي رمزي بودن سخن و حذف قرائن روشن كننده معني براي مخاطب وجود داشته باشد. و اگر محقق قمي منظورش اين باشد تفصيل او بجاست، و اگر منظورش غير از اين موارد باشد «و تمام روايات و ظواهر قرآن را در نظر داشته باشد» سخن ايشان ناتمام است».[7] بنابراين، اگر شواهد كافي براي دريافت و فهم درست منظور صاحب كتاب و سخن داشته باشيم، آن دريافت داراي اعتبار، و به تعبير علم اصول، حجت خواهد بود.[8]
[1] . صحيفه نور, ج 17، ص221 و ج 8، ص8.
[2] . خمينى, روح الله، آداب الصلاة, ص194.
[3] . همان، ص 185.
[4] . همان, صص 184و 185.
[5] . همان, ص 192.
[6] . سبحـانى, جعفر, تهـذيب الاصـول, تقـريرات درس اصول امـام خمينى, قم, اسمـاعيليان, ج2، ص162.
[7] . همان, ج2، ص164.
[8] . علي حيدري بلخي، امام خميني ، تفسير و هرمنوتيك، پژوهش هاى قرآنى ـ شماره 19و20 ـ پاييزوزمستان80
اين دموکراسی دام تزوير است و بس.
فاروق فرزين
دموکراسی فقر به ديکتاتوری می انجامد.
بيرق آزادی از پارچه اجنبی، وثيقه غلامی است.
آنانی که علف میدهند، حلف نیز میدهند.
دموکراسی امريکايی با فرصتهای مغتنم طلايی که از مواجه ساختن اسلام و سوسياليزم در رقابت و مبارزه جهانی به دست آورده، سکه بازار سياست و مد روز و مدل توسعه شده، چنان که اکثر روشنفکران بيزار ، نا اميد و مأيوس از سياستهای احزاب و دول اسلامی و سوسيالستی از ناگزيری با عبا و قبای دموکراسی در خلای چالشهای فکری جاری جلوه افروزی کنند تا چال ميادين سياست باشند.
قابل ياد دهانی است که پيکنگ، پيونگ يانگ و هاوانا سقوط سوسياليزم روسيه و اقمارش را اضمحلال کامل سوسياليزم جهانی نمی دانند. چين با داشتن پنجم حصه نفوس جهان صلاحیت عرضه ارزان سيل نعمات صنعتی را به بازار های سراسر گيتی حاصل کرده و قابليت سوسياليزم جهانی را تمثيل ميکند.کشور های عربی و ايران نيز شکست اسامه و ملا عمر و صدام را مسأله اسلام، نه، بل مسأله داخلی امريکا با آنها ميدانند. مدل های زخمی اسلامی و سوسياليستی در دوران نقاهت خويش مترصد يک فرصت تاريخی ديگر اند.
كشورهاي متمول و متمدن جهان از طرق مختلف رشد و انکشاف کرده اند، عربستان سعودي با وجودی که مطلقا فاقد دموکراسی ميباشد، ولی يک کشور پيشرفته است. ترقی و توسعه خود را مدیون غنایم، ذخاير سرشار نفت و میزبانی ملیونها حاجی نه، بل که اسلام میداند. اگر نقش اسلام واقعا در ترقی آن بارز است، پس چرا سایر کشور های اسلامی کچکول بر دوش منتظر ذکات و صدقات رياض و ابو ظبی اند؟
ایالات متحده امريكا ترقی خود را مدیون استعمار نه، بل دموکراسی ميداند. اتحاد شوروی نیز پيشرفتهای خود را مرهون پیروزی در جنگ دوم جهانی نه، بل سوسياليزم ميدانست.
مدل دموکراسی آمريکا هم بمثابه يگانه طريقه جامع و ايده آل توسعه، تثبيت نشده است. مثل آب چنان سيال نيست که خود را در هر ظرف مطابقت دهد، بر عکس، ظرف را با خود مطابقت ميدهد.تحميل انطباق بر ظروف سنتی ، شکست و ريخت دارد. دموکراسی بايد ضامن رشد و تکامل تاريخ در جغرافيا باشد، نه برعکس. قربانی يکسره ارزشهای ملی و تاريخی در پای دموکراسی، بی انصافی و ناصواب است. هيچکس مخالف دموکراسی واقعی که تا هنوز مثل صلح، يک آرزو، آرمان و ادعای اخلاقی است، نيست، بجز دموکراتهای دو آتشه و ديکتاتوران. بدترين دشمنان دموکراسی هواخواهان افراطی آن اند که دموکراسی را به کژراهه ميبرند.
احترام به اکثريت و تحمل مخالفين از اصول زرين دموکراسی است. پس چرا هيروی معاصر دموکراسی به رغم مخالفت های جهانی و سازمان ملل متحد هيولا شد و به عراق تاخت. آيا بر افراشتن بیرق دموکراسی بر بام قصر استبدادی صدام در بغداد، تجاوز امريکا را برائت ميدهد؟ آيا تهديد نظامهای ايران، سوريه وکوريا بجز ديکتاتوری و جهانگشايی توجيه ديگری دارد؟ آيا تحميل دموکراسی و توسعه طلبی، بذات ديکتاتوری نيست؟ آيا دموکراسيی مسخ شده که اعمال تجاوزکارانه خويش را مبارزه در راه تأمين مصوونيت جهان از خطرات تروريزم، سلاح اتمی و تریاک توجیه ميکند، خطرناکتر از فاشیزم نيست؟
قرار معلوم ارزشهای عالی حتی مقدس و بالاتر از جان آدمی، مثل خدا ،دین، وطن، آزادی، هومانیزم ، مساوات، حقوق بشر و دموکراسی، هماره طرف سوء استفاده دربار و اقتدار بوده و از اين ارزشهای قابل اعتبار و احترام به مردم بمثابه ماسکها و مکیت های شکار استفاده شده است. دمکراسی موجود، پاسخگوی تمام مسايل حوزه های مختلف کره زمين نيست. اين دموکراسی ها دامهای تذوير اند و بس! جهان بی تابانه منتظر زمان است تا به مسايل بغرنج این عصر آشفته و بحرانی پاسخ تازه، جامع و روشن بدهد.
روشنفکران ملل تشنه و گرسنه خوشباورانه به سراغ سرابها افتاده اند. آنها در پی تقليد و تطبيق مدل های جوامع اسلامی، سوسياليزم و دموکراسی اند. آنها به تلاش نستوه و جانبازانه شان در راه اعمار مدینه فاضله در دشتهای بکر و بایر سرزمینهای جنگزده،قحطی زده و استعمار زده خود ادامه میدهند. هر نوع مدل در جامعه فقير، آرمانگرايی محکوم به ناکامی است.
چپي ها و تنظيم هاي جهادي افغانستان بذر مدل های سوسياليزم و اسلاميزم را با خونها آبياری و تجربه كردند. تكنوكراتها نيز دموكراسي را آزمايش مي كنند. هواخواهان دموكراسي هی تلاش دارند تا شکم های گرسنه مردم بي كار و بي عايد را از اخبار، مجله و نشريه،حزب و سازمان سياسي و اجتماعي، راديو و چينلهاي مختلف تلويزونی و سایر قرصهای خواب آور پر کنند. چنانچه برای آنها بيش از 200 نشريه و حزب و سازمان سیاسی و چند چینل تلویزیونی و راديويی زير نام آزادي زن و مطبوعات، پلوراليزم و دموكراسي به وجود آورده اند. اما با قلم های وارداتی، آزادی نوشتن فقط کاغذ را سياه کردن است. بيرق آزادی از پارچه اجنبی، وثيقه غلامی است. در این مطبوعات آزاد زیر نام دموکراسی، ابتذال حاکم شده است. زباله ها و تفاله ها را تا و بالا میکنند. این همه اخبار سیاسی و اطلاعاتی یک نوع عرضه بدون تقاضااست. جای مطبوعات حیاتی مثل طب وقایوی، تخنیک و تکنالوژی و برق، کسب و کمال، خالی است، اين مطبوعات سياسی و پلوراليزم آب و نان نميدهد. بل فقر و تفرقه ما را تشدید ميکند. قصاب كه زياد شد گاو مردار ميشود.
افغانستان به هيچ وجهه از کاپی کردن اين مدل های آرمانی مرفه و ثروتمند نخواهد شد. اجداد ما ميگفتند: بقه تقليد مار کرد، لخشيد خود را افگار کرد. در بذر اين مدل ها و آرمانها حسب شرايط و امکانات عينی مادی و معنوی کشور خويش احتياط ميبايد تا فايده سر کمايی را نخورد.
معضله اصلي و اساسي و دايمي ما بيكاري و بي روزگاري هست. ولی كشور هاي عربي براي ما مسجد و كشور هاي غربي براي ما حزب ميسازند! مردان شيفته دموكراسي افغانستان بدون در نظر داشت تقاضای زنان حقوق و آزاديهای مطلق آنها را که ارمغانی جز ايدس و طلاق ندارد، مطالبه میکنند. البته برای زنباره گیهای خود و آنهم برای زنان دیگران نه برای زنان خويش. چنين حرکات افراطی فيمينيست ها به مادر سالاری منجر ميشود. مادر سالاری در تاريخ باستان ظالمانه تر از پدر سالاری بود. تجربه سه سال دموکراسی در افغانستان نشان داد که فاصله فقر و غنا خيلی عميق شده ميرود. 1 افراد روزانه به 1000$ قانع نيست و 60
مردم نان شکم سير جواری ندارند. کابل با چنین تقلید های بوزینه وار طی پنج سال آينده به شهر صنعتی کراچی و تجارتی دوبی نه، بل به نايت کلپ جزيره بالی برای خارجيان مبدل خواهد شد!
از بذر تقلید محض، خجالت و از تحميل بی چون وچرا فاجعه میروید. شما مواد کنسرو امريکايی را به خانه ببرید با عکس العمل منفی فرزندان تان مواجه می شويد . آنها در سرشت خويش جینهای پذیرشی آن مزه ها را ندارند، لذا از خوردنش کرک و نفرت میکنند.آیا شما حق و امکان تحميل اراده تان را در خانواده خود تان داريد ؟ افغانهای مقیم امریکا با وجودی که اسناد تابعیت دایمی را گرفته اند ، بازهم فطرتا در امريکا به شیوه افغانی زنده گی میکنند. آيا امريکايی ها در افغانستان مثل اهالی بومی ما خوراک ميتوانند؟ سرنوشت انسان با سرشتش پیوند دارد. ما باید اول بچشیم و باز ببلعیم . در غیر آن بلعیدن ناشيانه تهوع آور است.
ما هم متناسب به شرايط و امکانات خويش چيز های داريم که کمتر از دموکراسی نيست. ولی دموکراسی فقر، مشابه مباحثه و جدل گرسنه های دور کاسه خالی است.اگر آزادی جوهر دموکراسی است، مردمان اين مرز و بوم دارای سنن طولانی مبارزه برای آزادی اند، اما شيران آزادی، شکار احتياج گرديده اند. اگر حق کار، مطرح است، قرار معلوم تا هنوز هم در امريکا تا آستراليا کسی بدون داشتن جواز دولتی، حق کار حتی خشره کاری را ندارد. در افغانستان به اين جواز نيازی نيست. قران الکاسب حبيب الله ميگويد. هيچ زن در افغانستان بيکار نيست. اگر مقصد، کار در دواير دولتی است، دولت گنجايش جذب همين زنهای تحصيل کرده را ندارد. تحصيل در دموکراسی حق است و لی در اسلام بر علاوه حق، وجيبه دينی مرد و زن نيز ميباشد.آيا مجاهدين به هدايت ايالات متحده امريکا تمام مکاتب دخترانه افغانستان را طی دوران جهاد چهارده ساله طعمه حريق نساختند؟ حالا آرکستر های دموکراسی شان ترانه های حق تحصيل و ساير حقوق زنان را از فرش تا عرش چنان مست و بلند ميخوانند که گوش فلک کر کردند . در صورتی که افغانستان امکانات ساختن مکتب و تهيه اثاثيه آنرا ندارد، چنين رجز خوانی ها گزافه گويی بيش نيست.اگر منظور نقض حق کار و تحصيل زنان در دوران طالبان باشد، آن هم يک پوروای استخباراتی و نظامی اهريمن نام گم بود. ما خانواده شرقی، مشران و زعمای قوم ، مرکه و جرگه های ملی و محلی داريم. برای ما قبل از همه، نجات از فقر مطرح است. شرايط و امکانات افغانستان طوری است که فقط با استفاده از جوانب مفيد و مناسب مدل های مختلف ميتوان به کعبه مقصود رسيد. قانون مدنی، شرعی و عنعنوی در افغانستان نافذ است. صحت عامه و معارف رايگان برای مردم و کوپون برای مامورين دارای سابقه خوب ميباشد، اينها جوانب و مظاهر سوسياليزم طبيعی اند.
احزاب و جريانهاي سياسي و سازمانهاي اجتماعي در اکثر كشور ها عامل تشكل و ارتقای آگاهی اصناف و گرو ها و مدافع منافع و مصالح سیاسی و صنفی آنها اند، بدبختانه که در كشور ما عامل نفاق و شقاق و ابزار نفوذ استخبارات استعمارگران اند. بي مورد نبود كه در پاكستان و ایران از يک اسلام برای ما هفت و هشت تنظيم ساختند. تنظيم های مزاری و سیاف تا آخرين نفس و مرمی به نبرد ذات البينی ( وحدت و اتحاد) ادامه دادند.
آنانی که علف میدهند، حلف نیز میدهند.گروه های سياسي ما بيشتر شبكه هاي استخباراتي اند تا احزاب. از بالا ساخته و پرداخته شده اند. حيات شان مربوط ادامه فوند هاي مالي اجنبی هااست. هيچ حزب قادر به حاضر ساختن يك لك افغان نيست، مگر با پول. انتخابات رياست جمهوری افغانستان در سال جاری نشان داد که احزاب و تنظيمها از مردم تجرید اند. آنها در برابر کرزی که هيچ حزب نداشت، باختند. تاريخ و مردم با آنها كدام تعهد ندارد. حالا هم آنها از مردم برای پارلمان رأی ميخواهند و مردم از آنها غرامت سر و مال و وطن خود را ! عيب روشنفکران راست وچپ اين آب و خاک يکی است: افراط ، آرمانگرايی، تقليد، بيگانه پرستی و خود ناشناسی . روشنفکر اسلامگرای خدا را خوب ميشناسد، ولی خود را، نه.تاريخ عرب را با زير و زبرش خوب ميداند و افغانستان را، نه. اسلام را بحيث هدف ميداند نه وسيله. رب العالمين را رب المسلمين ميپندارد. فکر و ذکرش معطوف ساختن آن دنياست و برای اين دنيای فانی غير ترک کردن برنامه ندارد. روشنفكر ليبرال در شناسايي غرب تخصص دارد و در باره شرق كور و كر و لال است.
هجران!
نفس گرم باران را
به بيوفايي دعوت ميكند
بين قطرهها و سبزهها
توطئة دوري سر ميدهد
در دل دارد، كه قلبهاي![]()
ازغم فراق باران، شوند آزرده
و در خريد شبنم؛ جان سپارد، دم بگيرد
آتش را به بهاي رحمت
به جايگاه باور فرا ميخواند
و نا خود آگاه نسيم شميم دلافزا را
در زير ساية سنگين غروب
بدون كفن سبز
به سكوت مرگبار دعوت ميكند
و اعلان ميدارد، كه خورشيد!
در پشت عقدههايم
به جشن نشسته
آه! ظلم برگرد
نگاهم مكن
نيا كه توان در تن ناتوانم
به خيالم هرگز سبز نشده
فقط آبشار عزت را با نفس خشك
در چند متري از ارتفاع
به دماغ حقيقت پوييده
ولي بيآب؛ آبشار بي خيزش
غمنامة فسوس برگونههاي سرخ
آرام آرام، مؤدبانه غلت ميخورد
دريا، پر از انتظار
از مدينة فاضله سرشار
اما! با فرسنگهاي لجوج از فاصله
افول اميد سبز را به نظاره مينشيند.
۲. كمال و جامعيت قرآن
قرآن, كاملترين كتاب و شريفترين شريعت است، اختلاف كتابهاي آسماني از اختلاف تجليات خداوند و اختلاف اسمائي است كه مبدأ اين تجلياتاند, چنان كه اختلاف انبياء و شرايع شان به خاطر اختلاف كشورهاي اسمائي است. هر اسمي كه قلمرو احاطة آن بيشتر و جامعيت آن فزونتر است, آييني كه پيرو اوست نيز احاطه بيشتري دارد و پايندهتر است. «چون نبوت ختميه و قرآن شريف و شريعت آن سرور از مظاهر و مجالي يا تجليات و ظهورات مقام (جامع احدي) (حضرت اسم الله الاعظم) است از اين جهت محيطترين نبوّات و كتب و شرايع, و جامعترين آنهاست, و اكمل و اشرف از آنها تصور نشود, و ديگر از عالم غيب بر بسيط طبيعت علمي بالاتر يا شبيه به آن تنزل نخواهد نمود, يعني آخرين ظهور كمال علمي كه مربوط به شرايع است همين است و بالاتر از اين امكان نزول در عالم ملك ندارد».[1]
در اينجا نگاه گسترده و تطبيقي به ديدگاه حضرت امام دربارة جامعيت قرآن مورد نظر نيست، بلكه ميخواهيم از اين زاويه نيز به «ماهيت قرآن» نگاه كنيم و اينكه قرآن كتاب جامع است يعني چه؟ امام تعبيراتي را در جامعيت قرآن بيان داشته است كه آنها را در ذيل مرور ميكنيم:
2.1ـ قرآن كتابي جاودان است؛
يكي ديگر از ابعاد جامعيت قرآن اين است كه قرآن كتابي است براي هميشه تا هنگامي كه بشري بر روي زمين باشد. «آن كه قانون اسلام را آورده است خداست، خداست كه محيط بر همه اعصار است، قرآن است كه كتاب همه اعصار است، دستورات رسول الله است كه براي همه اعصار است».[2]
امام در مورد هميشگي قرآن ميفرمايد: «بايد بدانيم حكمت آن كه اين كتاب جاويد ابدي كه براي راهنمايي بشر به هر رنگ و مليت و در هر قطب و قطر، تا قيام ساعت نازل گرديده است، آن است كه مسائل مهم حياتي را چه در معنويات و چه در نظام ملكي زنده نگه دارد و بفهماند كه مسائل كتاب براي يك عصر و يك ناحيه نيست، و گمان نشود كه قصه ابراهيم و موسي و محمد و علي عليهم السلام، مخصوص به زمان خاصي است»[3] امام با توجه به اين گونه جامعيت معتقد است كه تمام معارف قرآن را مردم يك عصر نميتوانند درك كنند، بويژه كه برخي از معارف قرآني به درجهاي از لطافت است و در بردارنده دقايقي كه مردم آخر الزمان، آن هم نه همه بلكه فقط ژرف انديشترينهاي آخرالزمان، ميتوانند آن را دريابند.
امام خميني رضوان الله تعالي عليه، در تفسير سوره توحيد پس از آن كه درك كامل را مخصوص انسان كامل ميداند كه در ميزان عقل مجرد نميگنجد، مينويسد: «ولي باز مژده و بشارتي در كار است كه چشم آخر زمانيها را روشن كند و دل اهل معرفت را اطمينان بخشد، و آن حديثي كه در كافي شريف است و آن اين است كه سؤال شد از علي بن الحسين سلام الله عليهما از توحيد، آن حضرت فرمود: «همانا خداي عزوجل، دانا بود كه در آخرالزمان اقوامي هستند كه نظرهاي عميق دارند، پس نازل فرمود «قل هو الله احد » و آياتي از سوره «حديد» را تا قول او «عليم بذات الصدور». پس كسي كه غير از آن را قصد كند هلاك شود»[4]. از اين حديث شريف معلوم شود كه فهم اين آيات شريفه و اين سوره مباركه، حق متعمقان و صاحبان انظار دقيقه است; و دقايق و سرائر توحيد و معرفت در اينها مطوي است; و لطائف علوم الهي را حق تعالي براي اهلش فرستاده».[5]
امام خمنيي تصريح ميكند كه: «كساني كه حظّي از سرائر توحيد و معارف الهيه ندارند، حق نظر در اين آيات ندارند; و حق ندارند اين آيات را به معاني عاميه سوقيه كه خود ميفهمند حمل و قصر نمايند»[6] امام براي اثبات اين نظريه نگاهي تطبيقي دارد به صحف الهيه، آثار فيلسوفان يوناني و اسلامي و آثار عرفاني، و تأكيد ميكند كه در هيچ يك از آنها دقايقي كه در آيات سوره حديد آمده وجود ندارد، زيرا فهم اين آيات ويژه ژرف انديشان آخرالزمان است. بنابر اين اگر بار ديگر اين پرسش را مطرح كنيم كه آيا قرآن قابل فهم است، ميتوان پاسخ حضرت امام را اين گونه تصوير كرد: بلي، اما برخي از معارف ژرف آن ويژه زمان تعالي انديشه در آخر الزّمان است، براي ژرف انديشان آن زمان. پس براي همه، يعني همة مردم در هر زماني قابل فهم نيست. آنان كه صلاحيت ورود به اين معارف ژرف را ندارند، حق ندارند در اين مباحث وارد شوند.
2.2ـ قرآن جامع صفات و اسماءالهي است؛
آيا بدين معني كه قرآن دردارندة تمام صفات و اسماء اله است، قرآن قابل فهم است يا نه و مقدار فهم انسان از قرآن چه قدر است؟ در اينجا حضرت امام براي قرآن كريم دو حالت بيان ميكنند; يكي حقيقت قرآن، پيش از آن كه به منازل خلقيه و اطوار فعليه تنزل پيدا كند، و ديگر پس از اين مراحل. امام، فهم و درك قرآن پيش از تطور را با دانش و نه با اشراق و شهود عارفانه ممكن نميداند و بر اين باور است كه درك اين چنيني فقط با «مكاشفه تامه» ممكن است كه ويژه پيامبر اكرم و وارثان او از اولياء كمّل الهي است: «حقيقت قرآن شريف قبل از تنزل به منازل خلقيه و تطور به اطوار فعليه، از شؤون ذاتيه و حقايق علميه در حضرت واحديت است، و آن حقيقت «كلام نفسي» كه مقارعه ذاتيه در حضرات اسمائيه است. و اين حقيقت براي احدي حاصل نشود به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه به مكاشفه غيبيه، مگر به مكاشفه تامه الهيه براي ذات مبارك نبي ختمي صلي الله عليه و آله، در محفل انس «قاب قوسين»، بلكه در خلوتگاه سرّ مقام «او ادني» و دست آمال عائله بشريه از آن كوتاه است، مگر خلّص از اولياء كه به حسب انوار معنويه و حقايق الهيه با روحانيت آن ذات مقدس مشترك، و به واسطه تبعيت تامه فاني در آن حضرت شدند، كه علوم مكاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقي كنند، و حقيقت قرآن به همان نورانيت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلي كند به قلوب آنها منعكس شود، بدون تنزل به منازل و تطوّر به اطوار».[7]
بنابراين، در آن مرحله قرآن را هيچ كس، جز كسي كه حامل وحي است و كساني كه وظيفه تبليغ و تفسير معارف آن را در بين مردم دارند، نميتوانند درك كنند، و چنان كه ديديم، اين مرحله تنها فهم عقلي و ادراك مفاهيم نيست، بلكه كشف حقايق و ديدن آنها است.
2.3ـ قرآن شامل معارف هدايتي غيب و شهود، معنويات و ماديات؛
منظور از جامعيت قرآن اين است كه شامل معارف هدايتي دربارة عالم غيب و شهود[8]، معنويات و ماديات، دنيا و آخرت است، براي همة مردم، در همه جهان و تا هميشه تاريخ است، تمام امور اخروي و دنيوي بشر را از حكومت، سياست، اقتصاد، ديانت، وحدت، عبادت و...، در خود جاي دارد، ايشان ميفرمايد: «قرآن در عين حال كه يك كتاب معنوي، عرفاني و آن طوري است كه به دست ماها، به خيال ماها، به خيال جبرئيل امين هم نميرسد، در عين حال يك كتابي است كه تهذيب اخلاق را ميكند، استدلال هم ميكند، حكومت هم ميكند، و وحدت را هم سفارش ميكند، قتال را هم سفارش ميكند، و اين خصوصيات كتاب آسماني ماست كه هم باب معرفت را بازكرده است، تا حدودي كه در حد انسان است، و هم باب ماديات را و اتصال ماديات به معنويات را، و هم باب حكومت را و هم باب خلافت را و همه چيز را».[9] در جاي ديگر بيان ميدارد: «مصالح سياسي، كشورداري و همه چيز در آن هست»[10].
در ادامه ايشان ميفرمايد قرآن كريم: «مشتمل بر تمام معارف... و تمام مايحتاج بشر است».[11] يكي از ابعاد اين جامعيت، كه در قوانين بشري لحاظ نشده است تكيه قرآن بر تمام ابعاد وجودي و تواناييها و افقهاي عاليتر كمال انسان است: «آنچه بشر درست كرده است يك جنبة ضعيف را ملاحظه كرده است، مثلاً قوانيني وضع كردهاند از براي اينكه حفظ نظم بكنند، حفظ انتظامات بكنند، قوانيني وضع كرده اند كه مال همين معاشرت دنياست و كيفيت سياست دنيوي. … قواعد يا قوانيني كه بشر درست كرده است هيچ متوجه او نيست».[12] جامعيت قرآن به اين معني اين نيست كه تمام جزئيات معارف و قوانين و احكام در قرآن آمده باشد، زيرا چنان ادعايي را كسي نميتواند بكند، و غرض قرآن نيز چنان نبوده است، بلكه:
«قانون هاي اساسي مانند قانون ماليات و قانون قضا و قانون نظام و قانون ازدواج و طلاق و قانون ارث و قانون معاملات از قبيل تجارت و اجاره و صلح و هبه و مزارعه و شركت و مانند آنها و قانون ثبت و قانون مجازات عمومي مانند حدود و قصاص و قانون تبليغات و قانون جلوگيري از منكرات مانند شرب مسكرات و قماربازي و ساز و نواز و لواط و سرقت و خيانت و قتل و غارت و قانون تطهير و تنظيف و قانون كلي عبادات مانند روزه و حج و وضو و غسل و امثال آنها، همه در قرآن وارد است»[13]. اين يك بعد است، بعد ديگري از همين معناي جامعيت، جهان شمولي قوانين قرآن و اسلام است كه «براي راهنمايي بشر به هر رنگ و مليت درهر قطب و قطر»[14]. آمده است.
بْعد ديگري از معناي جامعيت قرآن، جاودانگي قوانين آن براي تمام زمان هاست، جامع نيازهاي انسان ها براي هميشه; زيرا: «آن كه قانون اسلام را آورده است خداست، خداست كه محيط بر همه اعصار است، قرآن كتاب همه اعصار است».[15]
2.4ـ جامعيت قرآن در مطالب و مفاهيم عرفاني؛
معناي ديگر جامعيت قرآن، مطلبي كاملاً عرفاني است، و جز با اين نگاه قابل درك نيست، چنان كه پيش از اين اشاره شد. از ديدگاه عرفاني، هر كتاب و هر پيامبري تجلي اسمي از اسماء الهي است، بجز قرآن و پيامبر«ص»: «ذات مقدس حق تعالي كه غيب است و در عين حال ظاهر است، مستجمع همه كمال به طور غيرمتناهي است، در رسول اكرم«ص» متجلي است به تمام اسماء و صفات، و در قرآن متجلي است به تمام اسماء و صفات».[16]
براي تأكيد همين حقيقت است كه ميفرمايد: «قرآن مجيد، اعظم و اشرف كتب مقدسه و صورت كتبيه حضرت غيب، مستجمع جميع كمالات و به صورت وحدت جمعيه[17]»، نازل شده است. قرآن از نظر معنوي رحمت و شفاء قلوب انسانها ذكر شده است: «مفسر بايد شؤون الهيه را به مردم تعليم كند، و مردم بايد براي تعلم شؤون الهيه به آن رجوع كنند تا استفاده از آن حاصل شود. « و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظالمين الا خساراً»[18] قرآن افزون بر اينكه با كتابهاي نوشته شده به دست انسان ها متفاوت است، با كتابهاي آسماني پيشين كه حضرت باري جلت عظمت براي پيامبران خويش فرستاد، نيز متفاوت است.
سرّ اينكه چرا قرآن با كتاب هاي آسماني پيشين متفاوت است و بر آنها برتري دارد، از نگاه مفسران و مسلمانان روشن است. اين كتاب آخرين كتاب درسي در بالاترين كلاس درس انسان از خداوند است و براي هميشه و همه اعصار.[19] پس از سويي بايد از همه آنچه تا حال گفته شده كاملتر باشد «و گرنه دليلي براي نزول آن نبود» ونيز بايد چيزي را ناگفته نگذاشته باشد. اين جامعيت و كمال، بسيار روشن است، اما آن گاه كه بخواهيم با نگاه عرفاني به مسأله نگاه كنيم، اين حقيقت به گونه اي ديگر توضيح داده ميشود. از ديدگاه اهل حق، جهان هستي و «هست ها»ي آن، تبلور اسماء خداوند هستند. جهان، انسان و هر آنچه كه وجود دارد.[20]
۳. فهم قرآن ممكن است؛
با نگاه بر جامعيت قرآن، كه طبق آن اصل بايد همه از قرآن استفاده كنند و برنامة زندگي خود را دريابد، با اين وجود آيا قرآن براي همه قابل فهم است يا خير؟ ديدگاه امام را در اين مورد يادآور ميشويم، امام دربارة فهم درست قرآن بر چندين مسأله تكيه ميكند، كه تكيه بر دو نوع جامعيت قرآن عمده ترين عنصر در ديدگاه حضرت امام است. در اين باره نكاتي از كلام امام، مورد بررسي قرار ميگيرد. امام در سخني با اشاره به هر دو گونه جامعيت قرآن مينويسد: «اين كتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب، از زمان وحي تا قيامت، كتابي است براي تمامي بشر، عامي، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده ميكنند، يعني كتابي است كه درعين حال كه نازل شده است ازمرحله غيب به مرحله شهود و گسترده شده است پيش ما جمعيتي كه در عالم طبيعت هستيم، در عين حال كه متنزل شده است از آن مقام و رسيده است به جايي كه استفاده ما بتوانيم از او بكنيم، در عين حال مسائلي در او هست كه همه مردم عادي و عارف و عالم و غير عالم ازاو استفاده ميكنند، و مسائلي در او هست كه مختص به علماي بزرگ است، فلاسفه بزرگ است، عرفاي بزرگ است، انبياء و اولياء است. بعضي مسائل او را غير از اولياي خدا تبارك و تعالي كسي نميتواند ادراك كند، مگر با تفسيري كه ازآنان وارد ميشود به مقدار استعدادي كه در بشر هست مورد استفاده قرار ميگيرد، و مسائلي هست كه عرفاي بزرگ اسلام از آنها استفاده ميكنند، و مسائلي هست كه فقهاي بزرگ از آن استفاده ميكنند و الآن سفره همگاني است براي همه و همينطور كه اين طوائف از آن استفاده ميكنند، مسائل سياسي، مسائل اجتماعي، مسائل فرهنگي، مسائل ارتشي و غير ارتشي همه در اين كتاب مقدس هست».[21]
در اين سخن به گستره مكانيـ بين المللي «در شرق و غرب، براي تمام بشر»، به گستره مخاطبان از طبقات و اقشار گوناگون «عالم، عامي، فيلسوف، عارف، فقيه، سياست مدار، جامعه شناس، نظاميو...» و به مسائل ويژه عالمان، فيلسوفان، عرفا و اولياي خدا و مبدأ غيبي و ظهور شهودي قرآن اشاره شده است. با توجه به همين واقعيت فهم قرآن براي هر طبقه از مردم به اندازه ظرفيت درك و زمينه فهم موجود در آنهاست. عموم مردم از قرآن بهره ميبرند، اما اين به آن معني نيست كه آنان نيز همان چيزهايي را ميتوانند بفهمند كه دانشمندان ژرف انديش ميتوانند دريابند:
«قرآن و حديث براي طبقات مختلفه مردم آمده است، در آنها علومي است كه مخصوصين به وحي ميفهمند و ديگر مردم بهره اي از آن ندارند، و علومي است كه براي يك طبقه عالي از دانشمندان است و ديگران از آن به كلي بي بهره هستند، مانند براهيني كه بر تجرد واجب و احاطه قيومي اوست كه شماها اگر تمام قرآن را بگرديد نميتوانيد اين گونه مسائل را از قرآن استفاده كنيد، لكن اهل آن، مانند فيلسوف بزرگ صدرالمتألهين و شاگرد عالي قدر آن فيض كاشاني علوم عاليه عقليه را از همان آيات و اخباري كه شماها هيچ نميفهميد استخراج ميكنند».[22] اين بيان، بسيار روشن و بدون ابهام است. قرآن براي همه است، پس هر كسي را بايد بهرهاي مطابق ذوق و درك خود از قرآن داشته باشد. اگر اين كتاب طوري باشد كه عموم از آن هيچ نفهمند، طبيعي است كه مجذوب آن نخواهند شد. از سوي ديگر دانشمندان، عارفان، فيلسوفان، جامعه شناسان و سياست دانان نيز مجذوب كتابي كه انديشه هاي ژرف و گسترده نداشته باشد، نخواهند شد.
[1] . همان، آداب الصلاة, ص 309.
[2] . خميني، روح الله، صحيفه نور, ج7، ص121.
[3] . همان, ج20، ص21.
[4] . كلينى, محمد بن يعقوب, اصول كافى, ج1، ص125.
[5] . خمينى, روح الله، آداب الصلاة, ص302.
[6] . همان.
[7] . همان, ص181.
[8] . خميني، روح الله، صحيفه نور,ج 12، ص170.
[9] . خميني، روح الله، صحيفه نور,ج 17، ص170.
[10] . همان,ج 18، ص 275.
[11] . همان,ج17، ص252.
[12] . همان,ج15، ص19.
[13] . خمينى, روح الله، كشف الأسرار, ص 399.
[14] . خميني، روح الله، صحيفه نور,ج20، ص21.
[15] . همان, ج7، ص21.
[16] . همان, ج 12، ص169.
[17] . همان, ج20، ص109.
[18] . سورة اسراء، آية82.
[19] . خميني، روح الله، صحيفه نور,ج7، ص121.
[20] . خميني، روح الله، شرح دعاى سحر, ص 84.
[21] . همان, ج14، صص251و252.
[22] . خمينى, روح الله، كشف الأسرار, صص 321و322.

