خط تلفن توسط شركت افغانتلكام در بسياري از مناطق ولايت دايكندي، از برج ده سال ۱۳۸۵ فعال شده است، و ارتباطات داخلي و خارجي از طريق خط تلفن ميسر شده است، در گذشته ارتباطات از طرق ديگر انجام ميگرفت. ماهواره نيز قبل از راهاندازي خط تلفن، توسط مردم ملكي و عادي در آن ولايت كموبيش برده شده و مورد استفاده قرار ميگيرد. وزارت مخابرات كشور بتاريخ ۳/۱۰/۱۳۸۵ دستگاه 2000 لينه تيليفون را در ولايت دايكندي افتتاح كرد.
طي كنفرانس مطبوعاتي كه حين افتتاح اين دستگاه در ولايت دايكندي در وزارت مخابرات تدوير يافت، اميرزي سنگين، وزير مخابرات كشور گفت: «دستگاه جديد تليفون در ولايت دايكندي ظرفيت 2000 لين را داشته و 716000 دالر آمريكايي از بودجه انكشافي وزارت مخابرات تمويل گرديده است.»
وزير مخابرات افزود كه خدمات تليفوني در 25 ولايت كشور فعال شده و وزارت مخابرات سعي دارد تا ظرف 3 ماه آينده زمينه خدمات تليفوني را در ولايات پنجشير، كاپيسا، نورستان، سرپل، لوگر، ارزگان، غور و سمنگان نيز فراهم نمايد.
با ايجاد دستگاه 2000 لينه در ولايت دايكندي تا كنون 150 هزار لين فعال شده است و كار بر روي ايجاد 120 هزار لين ديگر جريان دارد.
دستگاه ياد شده توسط انجنيران افغاني شركت دولتي افغان تليكام فعال و به كار انداخته شده است كه عرضه خدمات آن نيز به دوش اين شركت خواهد بود.
با فعال شدن اين دستگاه براي اولينبار در ولايت دايكندي سهولت ارتباطات محلي، ملي و بينالمللي به ميان آمده است، كه در آينده نزديك ساكنين اين ولايت از طريق همين تليفونها به انترنت نيز دسترسي خواهند يافت.
انديشمندان علوم سياسي از دو زاوية فلسفي و جامعهشناختي به بحث«منابع مشروعيت» پرداختهاند.
ماكسوبر، سه نوع مشروعيت سنتي، كاريزمايي و قانوني را به عنوان منابع مشروعيت بر ميشمارد.
2.1. مشروعيت سنتي (Traditional)؛ كه مبتني بر اعتقاد متداول ميان سنّتها و فرهنگهاي مختلف است و از قديم الايام اعتبار داشته است و حكومتهاي وراثتي، شيخوخيت، پدرسالاري، نژادپرستي، اشرافگرايي وغيره را به خود اختصاص داده است.
2.2. مشروعيت فرهمندانه و كاريزمايي(Charismatic)؛ كه مبتني بر فرمانبرداري غيرعادي و استثنايي از يكفرد به جهت تقدس، قهرماني و يا سرمشق بودن وي و از نظامي كه او ايجاد كرده و به او الهام شده است.
2.3. مشروعيت قانوني؛ كه مبتني بر اعتقاد به قانوني بودن مقررات موجود و حق اعمال سيادت فراخواندهاست. البته مراد ماكس وبر از قوانين در اينجا«توافقات عقلايي» است.[1]
2.4. مشروعيت الهي؛ يكي ديگر از منابع مشروعيت است كه در بستر تاريخي در كشورهاي شرق و غرب مورد تاييد قرار گرفته، البته با اين رويكرد كه حاكمان و پادشاهان با بسط يد و اختيارات تام و حتي خارج از فرامين و دستورات الهي، خليفه خداوند معرفي ميشدند. تمامِ فسق و فجور آنها با تفكرِ جبرگرايي يا تئوري مشروعيت الهي اصلاح ميگرديدند، حكومتهاي سنّتي و وراثتي را نيز از مصاديق مشروعيت الهي قلمداد ميكردند. اين نوع از مشروعيت در دوران قرون وسطي در مغرب زمين و نظام سياسي بنياميه و بنيعباس وحكومتهاي عثماني رايج بوده است. مكتب اصيل اسلام به وسيله آيات الهي و روايات معصومين(ع) و پيشوايان دين باتفسير ديگري از مشروعيت الهي كه مبتني بر جهانبيني، انسانشناسي و معرفتشناسي معيّني است نظام سياسي خود را تثبيت ميكند كه توضيح آن در بخش بعدي مقاله خواهد آمد.
«ديويد ايستون» بر اساس سه نوع منبع به توصيف سه قسم از مشروعيت ميپردازد:
الف. مشروعيت ايدئولوژيك: وقتي كه منبع مشروعيت ايدئولوژي، حاكم بر جامعه باشد، آن رامشروعيت ايدئولوژيك مينامند. نظام سياسي در واقع تجسم كمال مطلوبها، هدفها و مقاصدي است كه اعضاي جامعه را، در تفسير راه و توضيح حال كمك ميكند، و تصوري از آينده در ذهن ميآفريند. ايدئولوژي، هدفهاي نظام سياسي را تصوير و اعلام ميكند.
ب. مشروعيتساختاري: هر نظام سياسي، اصولي در مورد واگذاري قدرت سياسي و اعمال اقتدار دارد و بر پاية اين اصول از مردم ميخواهد اعتبار ساختارها و هنجارهاي رژيم را بپذيرند. اگر اعتبار ساختارها و هنجارهاي رژيم پذيرفته شود، مشروعيت ساختاري بهوجود ميآيد.
ج . مشروعيت شخصي[2]: اگر رهبران، شخصيت و رفتار برجستهاي داشته باشند و اگر مردم آنها را قابل اعتماد و علاقهمند و متوجّه به مسائل خود بدانند يا از آنها بخواهند جامعه را به طرز ديگري اداره كنند و آنها هم بپذيرند، واقعيت غيرقابل انكاري پديدار ميشود كه آن را مشروعيت شخصي مينامند.[3] گريس جونز، منابع مشروعيت نظام سياسي انگلستان را بدين شرح گفته است:
1. تداوم نهادهاي سياسي و اجتماعي 2. سنت عدم خشونت 3 . باورهاي ديني
4. باور به ارزشها 5. روند آزادي و يكدلي انتخاباتي 6. جامعه هماهنگ و يكپارچه و تداوم سنتهاي آن 7. فرهنگ سياسي انطباقپذير.
به عقيدة فردريك، منابع مشروعيت عبارتند از: 1. ديني 2. فلسفي 3 . حقوقي 4. روشي 5. تجربي[4].
مكاتبي مانند داروينيسم اجتماعي كه انديشههاي سياسي و اجتماعي خود را بر تنازع بقا و بقاي اصلح مبتني ميسازند، مشروعيت نظام حكومتي و انواع تصميم گيريهاي اجتماعي و بينالمللي را بر اساس قهر، غلبه، زور، نزاع و مانند اينها قلمداد ميكنند. متاسّفانه اين رهيافت سياسي علاوه بر انديشه سياسي غرب و ظهور آن در افكار كساني همچون ماكياولي، هابز و نيچه در انديشة سياسي پارهاي از متفكران اهل سنّت نظير غزالي و مارودي نيز به چشم ميخورد. اين تئوري در واقع مبناي مشروعيت حكومتهاي استبدادي و ديكتاتوري ميباشد.
مشروعيتي كه در فلسفه سياست مطرح ميشود مفهومي اصطلاحي دارد كه نبايد آن را بامعناي لغوي اين واژه و واژههاي هم خانوادهاش اشتباه گرفت; بهعبارت ديگر نبايد «مشروعيت» را با «مشروع»، «متشرّعه» و «متشرعين» كه از «شرع» به معناي دين گرفته شده همسان گرفت. بنابراين، معناي اين واژه در مباحث سياسي تقريبا مرادف قانوني بودن است.
حال كه حكومت، ضرورت دارد و اساس آن براين است كه دستوري از مقامي صادر شود و ديگران به آن عمل كنند، قوام حكومت به وجود شخص يا گروهي است كه «حاكم»اند و همينطور به مردمي كه ميبايست دستورات حاكم را بپذيرند و بدان عمل كنند. اما آيا مردم از هر دستوري بايد اطاعت كنند وهر شخص يا گروهي حق دارد، دستور دهد؟
در طول تاريخ كساني با زور بر مردم تسلّط يافته و حكمفرمايي كردهاند، بيآنكه شايستگي فرمانروايي را داشته باشند. همچنين گاه افراد شايستهاي بودهاند كه مردم ميبايست از آنان اطاعت كنند. منظور از «مشروعيت» اين است كه كسي حق حاكميت و در دست گرفتن قدرت و حكومت را داشته باشد، و مردم وظيفه خواهند داشت از آن حاكم اطاعت كنند. حق تكليف و حاكميت را گذرا بيان ميكنيم:
الف. حق تكليف
ميان «حقحاكميت» و «تكليفاطاعت» تلازم و به اصطلاح منطقي، تضايف برقرار است. وقتي كسي «حق» داشت، طرف مقابل، «تكليف» دارد كه آن حق را رعايت كند. اگر پدر حق دارد به فرزندش دستور بدهد، پس يعني فرزند بايد اطاعت كند. وقتي ميگوييم حاكم «حق» دارد فرمان بدهد، يعني مردم بايد به دستورش عمل كنند. پس ميتوان گفت: «مشروعيت» يعني «حقانيت».
پس مشروعيت حكومت يعني حق حكومت برمردم. در ميان مردم اين باور وجود دارد كه در هرجامعهاي كساني حق دارند بر مردم حكومت كنند و كسانِ ديگري چنين حقي را ندارند. پس اگر گفته شود فلان حكومت مشروع است، بدين معنا نيست كه دستورهاي آن حكومت، لزوماً حق و مطابق با واقعيت است. حقي كه در اينجا گفته ميشود، مفهومي اعتباري است كه در روابط اجتماعي مطرح ميگردد.
ب. مفهوم حق حاكميت
گفته شد «حق حاكميت» و«تكليف به اطاعت» با هم ملازمند و بدون يكديگر، بيمعنياند. پس تفاوتي نيست اگر بپرسيم: چرا حاكم حق دارد دستور دهد، يا اينكه سؤال كنيم: چرا بايد مردم از حاكم پيروي كنند و دستورهاي او را اجرا نمايند.
اگر پذيرفتيم كه اولاً در هر جامعهاي بايد حكومتي وجود داشته باشد، و ثانياً: حكومت، بهمعناي تدبير امور اجتماعي يك جامعه است پس بايد بپذيريم كساني حق دستور دادن و حكم كردن دارند، و در مقابل، مردم مكلفاند دستورهاي حاكم يا هيأت حاكمه را اطاعت كنند. اگر دستوري در كار نباشد، ديگر حكومتي وجود نخواهد داشت. اگردستور و اوامري باشد، ولي كسي اطاعت نكند، حكومت بيهوده خواهد بود.
همان دلايل عقلي كه رابطه رئيس و مرؤوس ويا امام و امت را بهوجود ميآورد، كه بدون چنين رابطهاي، مصالح جامعه تامين نميشود، عيناً ثابت ميكند كه حاكم، حق حكم كردن دارد و مردم بايد از او اطاعت كنند.
دربارة ملاك مشروعيت حكومت، به چند نظرية مشهور به صورت گذرا اشاره ميكنيم:
3.1. نظرية قرارداد اجتماعي: اين نظرية مشروعيت حكومت را از قرارداد اجتماعي ميداند; بدين معنا كه بين شهروندان و دولت قراردادي منعقد شده كه براساس آن، شهروندان خود را ملزم به پيروي از دستورهاي حكومت ميدانند; در مقابل حكومت هم متعهّد است كه امنيّت، نظم و رفاه شهروندان را فراهم سازد. در اينكه طرفينِ قرارداد اجتماعي چه كساني هستند نظرات متفاوتي اظهار شده و يكي اين است كه يك طرف قرارداد، شهروندان هستند و طرف ديگر حاكم يا دولت. نظرية ديگر اين است كه بين خود شهروندان اين قرارداد منعقد ميشود.
3.2. نظرية رضايت: رضايتشهروندان، معيارمشروعيت است; يعني وقتي افراد جامعه به حكومتي راضي بودند اطاعت از دستورهاي حكومتبر آنان لازم است. رضايت افراد باعث ميشود آنان خود را به الزام سياسي وارد كرده، حكومت، حق دستوردادن پيدا ميكند.
3.3. نظرية ارادة عمومي: اگر همة مردم يا اكثريت آنان خواهان حاكميت كساني باشند، حكومت آنان مشروع ميشود. معيار مشروعيت، خواست عمومي مردم است.
3.4. نظرية عدالت: اگر حكومتي براي عدالت تلاش كند، مشروع است. عدالت، منشأ الزامِ سياسي است.
3.5. نظرية سعادت يا ارزشهاي اخلاقي: مشروعيت يك حكومت در گرو آن است كه حكومت براي سعادت افراد جامعه و برقراري ارزشهاي اخلاقي تلاش كند. منشا الزامآوري و مشروعيت، اين است كه حكومت بهدنبال سعادت مردم است.
3.6. نظرية مرجعيّت امر الهي يا حكومت الهي: معيار مشروعيت حكومت، حق الهي و امر اوست. حكومت ديني براساس همين نظريه است.
اين شش نظريه را ميتوان به سه محوراساسي برگرداند: خواست مردم، عدالت يا مطلق ارزشهاي اخلاقي، و حكومت ديني (الهي).
طبق سه نظريه نخست، معيار مشروعيت،«خواستمردم» است. اگر معيار مشروعيت، خواست مردم باشد، لازمهاش آن است كه اگر مردم حكومتي را نخواستند آن حكومت نامشروع باشد ـ هر چند آن حكومت در پي مصالح مردم باشد ـ واگر مردم خواستار حكومتي بودند آن حكومت مشروع گردد هرچند برخلاف مصالح مردم حركت كند و ارزشهاي اخلاقي را رعايت نكند.
اينك بايد ريشهيابي كرد كه پاية ارزشهاي اخلاقي چيست؟
در قرون اخير، گرايشي در فلسفه اخلاق پديدآمده كه اساس ارزشهاي اخلاقي را خواست مردم ميداند (پوزيتويسم اخلاقي). براساس اين گرايش ارزشهاي اخلاقي همان خواست مردم است.
اما «فلسفة اخلاقي اسلام» كه معتقد است بين خواست مردم و ارزشهاي اخلاقي، گاه ممكن است كه همخواني نباشد. براساس اين گرايش اشكال فوق مطرح خواهد شد. اشكال ديگر اين است كه اگر اكثريت جامعه حكومتي را خواستند، تكليف اقليّتي كه چنين حكومتي را نميخواهند چه ميشود؟ چرا اين اقليت ملزم به اطاعت از اوامر حكومت باشند؟!
اين اشكال بسيار جدي است و در برابر دموكراسي به معناي «حكومت اكثريت» بسيار منطقي جلوه ميكند.
همين طور است كه اگر افرادي موافقت مشروط به حكومتي داشته باشند، ولي حكومت به آن شرط عمل نكند; آيا اين حكومت مشروعيتي خواهد داشت و آن افراد التزامي به آن حكومت پيدا خواهند كرد؟
درباره سه نظريه نخست اشكالات خاص متعدد ديگري نيز مطرح است كه اينجا از بيان آنها خودداري ميكنيم.

