مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل.
اخيراً نامه تحت عنوان " نامه سر گشاده مردم دايكندي براي رييس جمهور افغانستان" در سايت www.daikundi.com به نشر رسيده است.
اين نوشته توسط بازديد كنندگان سايت، خصوصاً محصلين دايكندي در دانشگاه كابل مرور گرديد، مجمع محصلين دايكندي به جا دانست تا موضع مشخص و قابل قبولي را در اين قبال داشته باشند كه در نوشته ي روي دست؛ گنجانيده شده است:
بطور مشخص اين نامه ي مسما به نامه سرگشاده ي مردم دايكندي براي رييس جمهور! در سايت مذكور به نشر رسيده است؛ از ديدگاه ما خود اين سايت به هيچ وجه نمي تواند مبتني و همگام با خواست مردم دايكندي حركت كند.
نگاه اول:
1. مردم دايكندي متعهد به افغانستان آزاد و سر بلند در ميان كشورهاي همسايه است. مردم دايكندي به افغانستان داراي فرهنگ و كلتور منحصر به خودش افتخار مي ورزد و همواره كوشيده است به غنامندي و حفظ اين فرهنگ از هيچ چيز دريغ ننمايند، اين فرهنگ و عنعنات قلب آسيا را در ميان كشور ها بالنده نگهدارند.
2. مردم دايكندي در تمام ساحات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي از سياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي دولت جمهوري اسلامي افغانستان حمايت مي نمايد به هيچ وجه از سياست هاي مداخله گرايانه و مغرضانه كشور همسايه حمايت نمي كند بلكه متنفر اند.
با توجه به نكات كه اشاره شد اين سايت به هيچ وجه نكوشيده است كه از سايت ها و وبلاگ هاي متعلق به افغان ها، لينك نمايند تا به غنامندي و تقويت فرهنگ تبادله ي معلومات از طريق خود افغان ها كمك نمايد، اين سايت به هيچ وجه نه كوشيده اند كه سايت هاي علمي و فني را لينك نمايد، بلكه مديران اين سايت به خود جرات داده اند كه بيش از 100 سايت و وبلاك هاي ايديولوژيكي و مذهبي را كه از طرف كشور همسايه كار گذاري مي شوند لينك داده است. آيا آنان متوجه نه گرديده اند كه كشور مان پيشتر از ياد داشت هاي شخصي احمدي نژاد و يا شهداي شهر شلمچه، به ياد داشت هاي شخصي مردان غيور كشور ما و ياد آوري از شهداي راه آزادي اين كشور ضرورت دارند؟!
آيا مديران اين سايت تشخيص نداده اند كه گفتني ها در اين كشور به مراتب بيشتر از آن است تا سايت مقام معظم رهبري ايران و مراجع تقليد آنان را لينك نماييم؟!
آيا آنان تشخيص نداده اند كه عصر ما شعار مرگ بر شرق و غرب و سياست هاي ايديولوزيكي و بنياد گرايانه ي ولايت فقيه را ايجاب نمي نمايند؟!
نگاه دوم:
محتواي نامه:
از ديدگاه ما اين نامه به هيچ وجه به چاره سنجي هاي منطقي نپرداخته است، بلكه از اتهامات، ارعاب و تهديد هاي سياسي كار گرفته اند، اين نامه اصلاً از منطق حسن كلام، مفاهمه و رعايت آداب ژورناليستيك بر خوردار نيست، بلكه اين نامه داراي منطق نگارش ورشكسته و شكست خورده ي خشونت طلب، در مقابل مدارا و دموكراسي است؛ اين نوشته نه تنها از منطق قلم و آراي مردم نمايندگي نمي تواند بلكه همان منطقي خنجر در مقابل قلم و آراي مردم است .
بناً اين نامه نه تنها بازتاب دهنده غرور و منزلت مردم دايكندي نيست؛ بلكه اين ارعاب نامه، قدر و منزلت انسان و حقوق انساني را به بازي گرفته است. در يك كلام اين نوشته از ديدگاه ما يك اراجيف نامه است تا يك نامه سرگشاده.
در عين حال اين نامه فاقد اعتبار حقوقي و پشتوانه استنادي مي باشد، كه تا دلالت به آرا و انديشه هاي مردم ما نمايد؛ چرا كه در همچو نامه هاي مستند از آدرس مردم، عنواني مراجع مسؤل، همراه با حفظ منابع و مآخذ ترتيب مي گردند، ولي اين نامه ي سر گشاده اثر از امضا و نشان انگشت را همراه ندارد اين امر خود بر جعلي بودن نامه مهر تآييد مي گذارد.
نگاه سوم:
در اين ميان محصلين دايكندي نه بر آن است كه از كار كرد هاي والي صاحب ارزگاني دفاع نمايند و نه بر آن است كه با وكلاي مردم دايكندي در پارلمان كشور، سر خصومت داشته باشند، بلكه بر آن است كه حقيقت ها و لفافه كاري هاي پشت پرده را آنچه هست در حضور مردم دايكندي افشا نمايند.
از ديدگاه ما اساس مخالفت وكلاي دايكندي در پارلمان در برابر سلطان علي ارزگاني بر اساس يك منطق پوچ، ضعيف و ناكار آمد استوار مي باشد، دليل اين امر اين است كه در اين اواخر كاملاً روشن گرديده كه بسياري از وكلا در صدد بهبود كار و ارايه راه حل مشكلات نبوده بلكه در صدد ارايه يك الترنتيف نا كام از بستگان و اقوام خويش در پست مقام ولايت بوده است و يا براي بر آروده شدن خواسته هاي شخصي شان چالش خلق نمايند و يا اينكه در صدد سود گيري از تعاملات ناكام شان هستند.
در اين ميان بزرگترين معضل اين بوده است كه آنان از آدرس نمايندگي مردم بر عليه اهداف مردم گام برداشته است و كوشيده اند مردم را در بين سنگ هاي آسياب آرد بسازند. بطور مثال وكلاي محترم هيچ گاه تلاش نه كرده اند در راستاي تامين منافع موكلين خود همگام حركت نمايند بلكه از آدرس اربابان، معامله گران و بيگانگان گام برداشته اند؛ نتيجه اين همه غلط اندر غلط ها و تنش ايجاد كردن ها قرباني گرفتن مردم و محروم ساختن آنان از بودجه هاي انكشافي سالانه ي دولت است.
نگاه چهارم:
بازي هاي منفي احزاب رقيب و غير دموكراتيك نيز يكي از چالش هاي كلان در راستاي عدم موفقيت كار كرد ها در دايكندي به حساب مي آيند، طوريكه مشخصاً ديده شده كه يكي ازاحزاب فعال در دايكندي با تقليد از سياست هاي بنيادگرايانه ي مذهبي كشور همسايه ي غربي، در صدد تحميل خواسته هاي آنان بر مردم دايكندي است، چيزيكه مردم دايكندي از آن به شدت متنفر اند!
اين امر خود به وخامت اوضاع در دايكندي مي افزايد.
در اين نوشته نمي گنجد تا به بسياري از ناگفته هاي مردم دايكندي تماس گرفت، ولي در نتيجه بدست مي آيد كه: عدم هم آهنگي وكلا در سطح خود شان، همچنان باشخص والي صاحب و ادارات ولايتي، مداخله منفي بيگانگان از طريق Agent هاي شان سبب گرديده اند كه تمام پروسه هاي بازسازي، نوسازي و انكشافي به چالش گرفته شوند.
در پايان ما بر اين باور ايم كه جريان هاي دخيل، از اتهامات بي اساس دست كشيده و منتظر بمانند تا شخص والي به وعده هاي داده شده خويش عمل مي نما يند يا خير؟! ياهو
منبع منشور فوق: وبلاگي (در دایکندی چه می گذرد www.daikundi.com)
نگاهي انتقادي به بيانيه (مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل)
به نظر ميرسد، منشور(مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل)به همان اندازه اراجيف است كه نامه سر گشاده به اصطلاح مردم دايكندي اراجيف بود، زيرا:
نگاه اول: آدرس مننشور را در (سايت) خطاب كرده نوشتيد درحالي كه آن يعني www.daikundi.com وبلاگ است، با امكانات بلاگفا پشتيباني ميشود، نه سايت.
نگاه دوم: در اين وبلاگ چيزهاي كه شما نوشتيد:(بلكه مديران اين سايت به خود جرات داده اند كه بيش از 100 سايت و وبلاك هاي ايديولوژيكي و مذهبي را كه از طرف كشور همسايه كار گذاري مي شوند لينك داده است...) ما در اين وبلاگ 21 لينك ميبينيم، شايد نويسنده فوق دچار فراموشي شده باشد، نميدانم!
شما نوشتيد: ( آيا مديران اين سايت تشخيص نداده اند كه گفتني ها در اين كشور به مراتب بيشتر از آن است تا سايت مقام معظم رهبري ايران و مراجع تقليد آنان را لينك نماييم؟!) اول اينكه شما چطور دانشجوييد كه فرق بين يك نفر مفرد(احمد معين) با جمع(مديران اين سايت...) را ندانسته، و چنان جملات بيقواره ادبي را بكار بردهايد، شايد كشف جديد رياضي باشد ما نميدانيم چون دانشجو نيستيم!، دوم؛ ما نفهميديم در اين وبلاگ بيچاره كجايش سايت رهبري و مراجع تقليد لينك شدهاند، شايد نويسنده از علم مأورايي استفاده كرده، آن وقت كاري از ما خاكي ها ساخته نيست!!!، بعلاوه ما منظور از مقام معظم رهبري و... را هم نفهميديم، چون ما در افغانستان چنين ادبياتي نداريم، خدا بخير كنه!!
شما نوشتيد: (آيا آنان تشخيص نداده اند كه عصر ما شعار مرگ بر شرق و غرب و سياست هاي ايديولوزيكي و بنياد گرايانه ي ولايت فقيه را ايجاب نمي نمايند؟!) اول اين كه باز منظور از (آنان) از نظر رياضي قديم كاملاً نسبت به مديريت (معين) ابهام دارد. دوم؛ ما نفهميديم نويسنده دو نفي(تشخيص نداده...ايجاب نمينمايد) را آورده منظورش اثبات يقيناً نيست، چون با آوردن كلمات بنيادگرا و...، نشان ميدهد، كه نبايد بر شرق و غرب مرده باد گفت، ولي نويسنده توانا بكار بري دونفي را نفهميده كه اثبات معني ميدهد يعني مرگ بر شرق و... آري! نميدانم! شايد ادبيات بديع و بيان جديد باشد، خدا كند! و الا نويسنده ما متهم به بيسوادي ميشود، البته بماند كه ما منظور از(ايديولوزيكي) را هم نفهميديم شايد همان (ايدئولوژيكي) قديم باشد.
نگاه سوم: نويسنده نوشته: (نه بر آن است كه از كار كرد هاي والي صاحب ارزگاني دفاع نمايند و نه بر آن است كه با وكلاي مردم دايكندي در پارلمان كشور، سر خصومت داشته باشند...) بعد مينويسد (از ديدگاه ما اساس مخالفت وكلاي دايكندي در پارلمان در برابر سلطان علي ارزگاني بر اساس يك منطق پوچ، ضعيف و ناكار آمد استوار مي باشد، دليل اين امر اين است كه در اين اواخر كاملاً روشن گرديده كه بسياري از وكلا در صدد بهبود كار و ارايه راه حل مشكلات نبوده بلكه در صدد ارايه يك الترنتيف نا كام از بستگان و اقوام خويش در پست مقام ولايت بوده است و يا براي بر آروده شدن خواسته هاي شخصي شان چالش خلق نمايند...وكلاي محترم هيچ گاه تلاش نه كرده اند در راستاي تامين منافع موكلين خود همگام حركت نمايند بلكه از آدرس اربابان، معامله گران و بيگانگان گام برداشته اند؛ نتيجه اين همه غلط اندر غلط ها و تنش ايجاد كردن ها قرباني گرفتن مردم و محروم ساختن آنان از بودجه هاي انكشافي سالانه ي دولت است).
اول اين كه ما ندانستيم اين چه ادبياتي است به وكلا معاملهگر، وابسته، داراي منطق پوچ و ضعيف لقب ميدهد، باز ميگويد سر خصومت ندارم، شايد خصومت در منطق نويسنده دوستي و يا چيز عجيبي ديگري باشد بعيد نيست!!
دوم؛ شما اين اتهامات را بر چه مستندات و شواهد حقوقي بر وكلاي مردم تان بار ميكنيد، به همان اندازه كه نامه پوچ و بي اساس و اتهام بر والي باشد، اين منشور نيز با اين سخان بي سرو ته فاقد بار حقوقي و حتي بار گزارشي هم ندارد.
نگاه چهارم: اين محصلين بالاخره نام و مجمعي دارد، كه كاملاً منشور از آن خالي و حتي بصورت بسيار ابتدايي بدون تاريخ ختم شده است. خوب شايد اين هم از آن كارها باشد!!!! نميدانم.
ولي شماو وجدان تان اهل دايكندي اهل كشور، و اهل جهان، و از جمع آدمها هستند، اينقدر كه عقل قاصر خودت قاد خورده ديگران را به همان ميزان نبين و به همان عينك دربارهاش قضاوت نكن، آي شير بچه افغان!
عبد الله قاسمياهل دايكندي، دانشگاه كرمان
۲۰/۳/۱۳۸۷
منبع: وبلاگ دانشجويان دايكندي http://daikondi1.blogfa.com

