برخي ديگر از پژوهشگران معتقدند كه بسياري از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمي دانستند و معتقد بودند كه يك رشته شباهت هايي ميان آدميزاد و جانوران و گياهان و نيز اشياي بي جان ديگر وجود دارد كه اين ارتباط از طريق قرباني تقويت مي گردد. قرباني دادن بخشي از مناسكي در جهت نزديكي به طبيعت و ارتباط با آن تلقي مي شد. به بيان وي مفهوم ابتدايي قرباني عبارت از هديه اي بود كه به خدايان و نيروهاي طبيعت تقديم مي شد تا موجبات آشتي ميان قرباني دهنده و آن نيروها فراهم گردد.
عصر جاهلیت در خصوص قربانی (Sacrificing) دو نوع عادت مرسوم بوده است . یکی آن که برای تقریب به بتهای خود انسان را قربانی می کردند مثلاً فرزندان یا خویشان نزدیک یا خودشان را قربانی می کردند و دیگر آنکه حیوانی را قربانی می کردند . و خونش را به روی بتها و در مجاورت کعبه بعضاً به دیوار کعبه می مالیدند و گوشت آن را آویزان می کردند ولی قرآن از این قبیل عادات و رسوک نهی می کند و می فرماید خون و گوشت قربانی به خدا نمی رسد، این جزء مناسک حج است . و لکن روح آن باعث قرب به خداوند می گردد و تقوای آن به خداوند می رسد و تقوا نیز یک امر درونی و قلبی است . نقل است که پیامبر اکرم (ص) اشاره به سینه مبارک خود نموده و فرمود :" التقوی هیهنا ."
در آئین یهود قربانی کردن از جایگاه ویژه ای برخوردار است آیه شریفه قرآن که می فرماید : "الذین قالو ان الله عهد الینا ان لا نومن برسول حتی یاتینا بقربان تاکله النار " (اینان کسانی هستند که می گفتند خداوند به ما سفارش کرده است که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم مگر اینکه برای ما قربانی عرضه بدارد . ) (آل عمرا ن - 183) نشانگر اهمیت قربانی نزد یهودیان می باشد.
در عصر جاهلیت، قربانی کردن انسان متداول بود چنان که مع الاسف اکنون در برخی از آئینها مرسوم می باشد و بعد ها قربانی کردن حیوان جایگزین آن شد و در مناسک حج نیز حاجی جای عزیزان، گاو، شتر یا گوسفند ذبح می کند نماد اینکه اسماعیل خود را می شناسد و به قربانگاه می برد و هر آنچه در واقع بند و مانع آزادی او شده است از هم می گسلد و آزاد می شود . مقام، آبرو، موقعیت، شغل، پول، خانه، خانواده، علم، هنر، نام، نشان، جان، جمال، جوانی و هر آنچه غیر اوست که استدراج تو می باشد.
قرباني كردن در ميان اديان
آن چه به نظر مي رسد اين است كه قرباني انسان در ميان اديان و مردمان عصر حضرت ابراهيم(ع) رواج داشته است و آن حضرت بدين شيوه قرباني كردن حيوان و ريختن خون آن را به جاي كشتن انسان قرار داد تا اين رسم غيراخلاقي و ضدانساني از ميان رود. يهوديان نيز رسم جايگزين را پذيرفته و در شريعت خود به كار بستند. آنان به ياد مي آورند كه حضرت ابراهيم(ع) به فرمان خداوند گوسفندي را جايگزين ذبح انسان نمود. در روايتي از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: اگر مردم ديگر نتوانند چنان قرباني هايي بياورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قرباني به عهده من خواهد بود. اينگونه اظهارات بيانگر جايگزيني دعا و نماز به جاي قرباني است. صدقه دادن و روزه گرفتن از ديگر عباداتي است كه يهوديان آن را در عوض قرباني انجام مي دهند.در روايت سامي همچنين آمده است: «آدم پس از آن كه خانه كعبه را ساخت، بر گرد آن طواف كرد، سپس خدايش فرمود كه قرباني كند. سليمان بن داوود نيز به كفاره نمازي كه از او فوت شده بود، صد اسب به درگاه خدا قرباني كرد.
در عهد عتیق تعلیمات زیادی در باره قربانی وجود دارد. پس چرا مسیحیان قربانی نمیکنند ؟ این پرسش بسیار بجا و مهم است. خدا ، آدم و حوا را در باغ عدن قرار داد ، آنها مشارکت و دوستی صمیمانه ای با خدا داشتند ولی در یکروز اسفناک این دوستی و صمیمیت کامل در اثر گناه از بین رفت. خدای قدوس نمی توانـــــــد با انسان گناهکار رابطه یی داشته باشد زیرا کتاب مقدس میگوید " زیرا عدالت را با گناه چه رفاقت و نور را با ظلمت چه مشارکت است ؟ " ( دوم قرنتیان 6: 14 ).
گناه باعث جدائی خدا و انسان میگردد. نه فقط رابطه صمیمی انسان با خدا تیره گردید بلکه فرمان محکومیت بشر صادر شد: " هر آینــــــه خواهــــــید مـــــــرد."
( حزقیال 18: 4 ). با توجه به آیه فوق و آیات زیاد دیگر متوجه میشویم که نتیجه گناه ، مرگ است در اینجا باید موضوعی را روشن سازیم. در کتاب مقدس معـــنی
مرگ عبارتست از جدائی نه نابودی. در عالم روحانی گناه عبارتست از جدائی انسان از خدا. بدینطریق درست همانطوریکه خدا فرموده بود ، در همان لـــــــحظه ای
که آدم و حوا گناه کردند ، از حیث روحانی مردند ( یعنی از خدا جدا شدند ) هر چند جسما ً به زندگی خود ادامه می دادند. آنها در گناه مردند و از خدای مقدس جـــــــدا
ماندند. توجه شما را به این آیات جلب مینمائیم ( رومیان 6: 23 افسیان 2: 1 تا 8 رومیان 5: 12? تا 21? اول تیموتاوس 5: 6 و موارد دیگر.
معهذا خدا هنوز هم انسان را دوست میداشت زیرا در تمام جهان موجود دیگری وجود نداشت که بتواند خدا را عبادت و محبت و اطاعت نماید. در اثر محـــــــــبت
بی حد خود ، خدا راه نزدیکی بخودش را که در اثر گناه بسته شده بود ، برای بشر مکشوف ساخت. خدا قربانی را مقرر فرمود ولی عده زیادی معنی واقعی قربانــــی
را درک نـکردند. معنی قربانی برای اولین بار در شرح حال دو پسر آدم و حوا یعنی قائن و هابیل بیان شده است. آنها که اکنون بمرحله رشد رسیده بودند خواستنــــد
خدا را عـبادت کنند. قائن مقداری از محصولات زمین آورد ولی هابیل گوسفندی برای قربانی هدیه کرد. اینها هر دو به خــدای واحــــــد حقیقی ایمان داشتـــند و هـــر
دو برای عبـادت او آمدند ولی نوشته شده که خدا هدیه قائن را قبول نکرد ولی قربانی هابیل را پذیرفت علت این موضوع چه بود ؟ هر دو فرزند آدم و گناهکار بودند ولی فقط یکی از آنها مورد قبول خدا واقع گردید و بخشیده شد هابیل با ایمان به وعده های خـــــــدا
( عبرانیـان 11: 4 ) قربانی گذرانید و بدینوسیله حیات گوسفند بعوض گناه او فدا شد. وقتی شخصی قربانی میکرد ، دست راست خود را بر سر گوسفند میگذاشـــــت
و گناهـان خود را در حضور خدا اقرار مینمود. آنگاه گوسفند ذبح می گردید و این امر نشانه ای بود از اینکه نتیجه گناه مرگ است. گوسفندی که گناه نداشت بجــای
شخـص گناهکار کشته میشد. خونی که از آن حیوان می ریخت علامت این بود که حیات گوسفند بجای شخص گناهکار فدا گردیده است.
وقتی کسی با صمیمیت و بیریا قربانی میکرد ، خدا توبه او را قبول مینمود. گناه او پاک میشد و رابطه اش با خدا تجدید می گردید. بدینطریق بود که مردان خدا
مانـند نوح ، ابراهیم ، موسی ، و داود کلام خدا را اطاعت کردند و بطور مرتب قربانی گذرانیدند و ایمان داشتند که خدا باین وسیله گناهان آنها را می بخشد. معهـــذا چـون این قربانیها مدت چندین قرن همیشه لازم بود ، معلوم میشود که علاج کاملی فراهم نمیساخت علت کامل نبودن این قربانیها این بود که تنها نشانـــــــــــــه ای بـودند از قربانی کاملی که در آینده باید گناه را برای همیشه نابود سازد. این قربانی کامل عبارت بود از ریخته شدن خون مسیح زیرا کلام خدا می فرماید " زیـــــــرا کـه پسر انسان ( عیسی مسیح ) نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند. " ( مرقس 10: 45 ). " من شبان نیکو هستــــم.
شـبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد. من جان خود را می نهم تا آنرا بازگیرم. کسی آنرا از من نمیگیرد بلکه من خود آنرا می نهم. " ( یوحنا 10: 11
و 17: 18 ). " و بـاین اراده مقدس شده ایم بقربانی جسد عیسی مسیح یکمرتبه فقط.... لکن او چون یک قربانی برای گناهان گذرانید بدست راست خدا بنشســـــت
تا ابدالاباد. " ( عبـرانیان 10: 10 و 12 ) " اگر بگناهان خود اعتراف کنیم ، او امین و عادل است تا گناهان ما را بیامرزد و ما را از هر ناراستی پاک ســازد. "
( اول یوحنـا 1: 9 ). از? این آیات و سایر آیات مشابه کاملا ً واضح میگردد که مسیح جان خود را بطور کامل برای گناه قربانی ساخت و بدینطریق دیگر احتیاجـــــی
به قربانـیهای ناقص حیوانات وجود نداشت. ولی مگر میشود? که کسی برای دیگران قربانی شود ؟ عیسی مسیح تنها کسی بود که مرتکب گناه نشد. هیچ فکر گنــاه
آلـودی او را ناپاک نساخت و هیچ سخن گناه آلودی از دهان او خارج نگردید و هیچ عمل گناه آلودی بوسیله او انجام نشد. بهمین دلیل او تنها کسی بود که در اثـــــر
گـنـاه محکوم بمرگ نگردید. او لازم نبود بمیرد و یا از خدا جدا گردد زیرا بیگناه بود. البته علت این امر این بود که او فقط بشر نبود. همانطوریکه قبلا ً نیز شـــرح
دادیــم ، کتاب مقدس تعلیم میدهد که او واقعا ً خدا بود که بجهان آمد و انسان گردید تا بجای انسان گناهکار بمیرد و آنها را از نتایج و محکومیت گناه برهاند.
بطوریکه گفتیم نتیجه گناه عبارت بود از مرگ یا جدائی ابدی از خدا. عیسی مجبور نبود خود را برای ما قربانی کند ، بلکه چون محبت عظــــــیمی نسبت بــــه گنــاهکاران داشت ، داوطلبانه حاضر شد که قربانی کامل گردد تا بتواند به کسانیکه به او ایمان میاورند حیات جاودانی ببخشد. بهترین دلیل قبول شدن قربانی او این بـــود که زنده شد و دوباره باسمان صعود نمود و اکنون نجات دهنده زنده با شکوه و جلال سلطنت میکند و قدرت دارد تمام کسانی را که به نزد او میایند ، نجات دهد.
تقديم فديه يا قرباني به درگاه خدايان در ايران باستان معمول بوده و آنها پس از مراسم ذبح، گوشت قرباني را ميان مردم تقسيم ميكردند. چنانكه منابع تاريخي ميگويند «قرباني» در آيين مهر جايگاه ويژهاي داشته است.
قرباني در ميان ساير مذاهب جهان نيز همواره جايگاهي آييني داشته است. نيايش و قرباني يكي از مهمترين مباحث اديان هند و اروپايي را تشكيل ميدهد. بزرگترين كار برهمنان، قرباني كردن يعني «يجنه» است به درگاه خدايان و ارواح نياكان. در آيين هندو، مانند مذهب يهود، مردمان براي اين كه مراتب سرسپردگي خود را به خدايي كه ميپرستند اعلام كنند، قرباني را ميسوزانند.
طبق آنچه در فرهنگهاي لغت آمده قرباني به اصطلاح كلي در عالم اديان عبارت است از «گرفتن زندگاني موجود زنده (اعم از انسان، حيوان و نبات) از طريق كشتن، سوزاندن، دفن كردن يا خوردن به منظور تقرب به خدايان و جلب نظر آنها.
»واژه فرنگي قرباني كردن «سكريفايس» است كه نشان ميدهد موجود قرباني شده براي خدايان، جنبه مقدس و خدايي به خود گرفته است. در زبانهاي اروپايي قرباني به معناي مقتول با واژه «ويكتيم» (Victim) بيان ميشود.
در روايت سامي نخستين قرباني را به هابيل و قابيل نسبت ميدهند: «چون دو برادر قربان بنهادند، آتشي بيامد بر شال سيمرغي و به علامت قبول در قربان هابيل افتاد و سوخت. قابيل براي اولين بار براي آتش بنايي برپا كرد و سوگند خورد كه اين آتش را ميپرستم تا آنگاه كه قرباني من نيز پذيرفته شود.
»واژه قرباني در عربي از كلمه قرب به معناي نزديكي است. اين لفظ مي رساند كه در همه قرباني ها نزديكي جستن به خدا يا خدايان يا نيروهاي ماوراي طبيعي منظور بوده است. همين واژه در زبان هاي اروپايي (كه متأثر از فرهنگ يهودي- مسيحي هستند) از واژه(Sacrifice) به معناي مقدس ساختن استفاده مي شود. به نظر ايشان چيز قرباني شده به وسيله آيين و مناسك خاصي ابعاد تقدس و حرمت به خود مي گيرد و اين تقدس به معناي دوري و پرهيز از استفاده هاي معمولي از آن چيز است.
به هر حال در همه اديان قرباني شدن براي خدايان جنبه اي از تقدس احترام و تابو برخوردار است كه بدين وسيله قرباني كننده مي كوشد تا توجه و محبت نيروهاي ماوراي طبيعي را به خود جلب نمايد.
اما معناي راستين قرباني را، ابراهيم با كاردي كه از سر صداقت بر حلقوم اسماعيل نهاد، تحقق بخشيد. و ناگهان نداي «الله» در گوش جانش فرو خواند «قد صدقت الرءيا» (صافات 105) و آنگاه پروردگار ذبحي عظيم فديه داد به پاس پاكبازي اين پيامبر، از آن تاريخ همه اديان ابراهيمي سالروز اين ايثار را به نام عيد بزرگ قربان (اضحي) گرامي ميدارند و به درگاه خداوند بزرگ فديه ميآورند.
ميرچا الياده، اسطورهشناس شهير معتقد است: قرباني حضرت ابراهيم از نظر شكل و نماي ظاهري چيزي نيست جز قرباني كردن فرزند نخستزاد. مطابق پنداري اساطيري، فرزند نخستزاد معمولا فرزند خدا محسوب ميشود. با قرباني كردن فرزند نخستين، آن چه كه از آن او بوده، بدو بازپس داده ميشد. تقديم او به پيشگاه الهي، توسط ابراهيم، اگر چه به ظاهر با همه مراسم قرباني فرزندان نوزاد كه اقوام سامي در قديم برگزار ميكردند شبيه بود، ليكن از نظر معني، تفاوتي اساسي با آنها داشت؛ قرباني او عملي بود برخاسته از ايمان.
قرباني در اسلام
غرض اصلي در آنچه كه به وسيله آن تقرب به خدا حاصل مي شود ذكر نام خداوند است نه صرف قرباني كردن. خداوند درباره قرباني مي فرمايد:«و لكل امه جعلنا منسكا ليذ كروا اسم الله علي ما رزقهم من بهيمه الانعم فالهكم اله و حد فله اسلموا و بشر المخبتين؛ ما براي هر امتي منسك و مراسمي قرار داديم تا به ذكر نام خدا بپردازند كه آنها را از جانوران چهار پا روزي داد پس بدانيد كه خداي شما خداي يكتا است و همه تسليم فرمان او باشيد و اي پيامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناي منسك وسيع تر از قرباني است و عبادات ديگر، مخصوصاً مناسك حج را دربرمي گيرد، اما در اين آيه به قرينه «ليذكروا اسم الله» معلوم مي شود كه منظور همان قرباني است. فخر رازي ذيل اين آيه مي گويد:«معناي آيه اين است كه براي هر امتي از امت هاي گذشته، از زمان ابراهيم به بعد، نوعي از قرباني قرار داديم و سبب آن است كه نام خدا را در مناسك ذكر كنند، آن چه كه عرب براي بت ذبح مي كردند، ذبح و ذبيحه ناميده مي شد. در سوره «حج» مي خوانيم:«نه گوشت ها و نه خون هاي آنها، هرگز به خدا نمي رسد، آنچه به او مي رسد، تقوا و پرهيزگاري شماست.»
در جاهليت بعد از قرباني، خون آن را به ديوار كعبه مي ماليدند و با اين كار مي پنداشتند كه قرباني شان بهتر مورد قبول قرار مي گيرد. اسلام از اين گونه اعمال خرافي جلوگيري كرد و علامه طباطبايي در تفسير آيه 37 سوره حج آورده است:«ممكن است ساده لوحي توهم كند كه خدا از اين قرباني استفاده مي كند و بهره اي از گوشت يا خون آن عايدش مي شود، لذا جواب داد كه نه، چيزي از اين قرباني ها و گوشت و خون آن ها عايد خدا نمي شود؛ چون خدا منزه است از هر حاجتي، تنها تقواي شما به او مي رسد، آن هم به اين معنا كه دارندگان تقوا به او تقريب مي جويند... قرباني ها اثر معنوي براي آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوي است كه جا دارد به خدا برسد؛ به اين معنا كه جا دارد به سوي خدا تعالي صعود كند و صاحبش را به خدا نزديك كند، آن قدر نزديك كند كه ديگر حجابي بين او و خدا نماند.» آنچه جاودانه براي فرد باقي مي ماند تقواست و اين توشه جلب رضايت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه باتقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمي شود و فرد را به خدا نزديك نمي سازد، همان طور كه قرباني قابيل مورد پذيرش قرار نگرفت... اگر نظر زايران تنها كشتن گوسفند باشد و اسرار و حكمت هاي آن را ناديده بگيرند هدف والايي كه متوقع است حاصل نمي شود و لذا بايد گوسفند را به عنوان فديه عزيزترين چيزها نظير فرزند تلقي كرد.

